گوشه تنهایی من

سبیلمان از بناگوش هم گذر کرده، اما جربزه مان  همچنان در حد ته سنجاق!

نوشته شده در دوشنبه ٢٧ دی ۱۳۸٩ساعت ٩:٥٢ ‎ب.ظ توسط سایه نظرات ()

یه مثلی هس که می گه یه سوزن به خودت بزن یه جووال دوز به دیگرون،سوزن که سهله،درفش و مته به تن خودم می زنم لبخند به بقیه..... 

نوشته شده در پنجشنبه ٢٦ فروردین ۱۳۸٩ساعت ۱٢:٤٢ ‎ق.ظ توسط سایه نظرات ()

                                  خوب چه کار کنم! منم زود جو گیر می شم، دیگه گوشه تنهایی

 کیلو چند؟؟

نوشته شده در سه‌شنبه ۱۱ اسفند ۱۳۸۸ساعت ۱٠:٢٢ ‎ب.ظ توسط سایه نظرات ()

چار کلوم حرف حساب سر زبونم گیر کرده!به کی بگم آخه؟

                      

نوشته شده در پنجشنبه ٢٦ شهریور ۱۳۸۸ساعت ۳:٠۳ ‎ق.ظ توسط سایه نظرات ()

مشاهده یادداشت خصوصی

نوشته شده در یکشنبه ۸ شهریور ۱۳۸۸ساعت ۱٢:٠٢ ‎ق.ظ توسط سایه نظرات ()

سرزده وارد خونه قلب کسی نشو چون ممکنه یهو شوکه بشی.

نوشته شده در شنبه ۱٠ امرداد ۱۳۸۸ساعت ۱۱:۱۸ ‎ب.ظ توسط سایه نظرات ()

من همون نخم که حکایتم در دروازه و سوراخه سوزنه.

حالم به هم می خوره

اما دست خودم نیست این غروره لعنتی راهمو بسته، همینطور دهنمو.

 

نوشته شده در جمعه ٧ فروردین ۱۳۸۸ساعت ٤:۱۳ ‎ب.ظ توسط سایه نظرات ()

سعی می کنم به قیدو بند ها احترام بذارم اما کار سختیه.

             

نوشته شده در سه‌شنبه ۱۳ اسفند ۱۳۸٧ساعت ۸:٤۸ ‎ب.ظ توسط سایه نظرات ()


Design By : Pichak